تبليغاتX
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

من منتظر هستم

منتظر کسی

که اصلا به فکر آمدن نیست .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

از دست رفته ایی

می دانم

همسایه سکوت صنوبری

می دانم

نقاش نیستم تا چهره از خیال تو بر دارم

دلی شکسته ای

شکسته دلی می دانم

در گوشه های زخم دلم

ایستاده ای

می دانم

سرشت ظلمت ویرانیم

                   ساخته ای

                   می دانم

آندمی که با من نیستی

مثل میل چشمه در رگان من شناوری

                   می دانی !!

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 17 | لینک  | 

دل می برد دلجویم  با پیچ و تاب مویش

صد سلسله حیرانم  دل داه چون مجنونم

گم گشته عقل عالم  در مانده لامکانم

عریان چرا نگویم گویا که من عریانم

مضمون یک رباعی  مستی نوای هر دم

یک ضربه از مضرابم یک قطره از کلامم

می خواهمت من امشب ساعات اضطرابم

در عمق این سیاهی دل داده آفتابم

هر دم در التهابم هر دم به انتظارم

تا صبح ناشکفته هم ریشه سکوتم

یک چهره از خیالت در گوشه های حرفم

پنهان نمی توان کرد درلا به لای ذهنم

دل می برد دل داده از دست داده ام من

دل داده رفته ایی تو از دست رفته ام من  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک  | 

 

در محرّم ، اهل ري خود را دگرگون مي كنند

از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت

گه كفن پوشيده ، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا

جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»

شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند

خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها

با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز

پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه

ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي

هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين،

شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،

مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان

درد و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان،

روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد

خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد،

خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است

هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان،

بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟

تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند

وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

 

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک 

ساقه نیلوفری   ،   سبز به اندام من

قصه تنهائی ات   ،   آبی دریای من

 

محو به یال خیال   ،   غرق پریشانیم

موج وغم ساحلم    ،   یاد تو آرام من

 

جان دلم جان من    ،   عشوه گرو سر کشم

بوسه بزن بر تنم   ،   تشنه یک بوسه ام

 

من که پناه توام   ،   تکیه بزن بر تنم

گرم ، پر از عاطفه   شهوت مردانه ام

 

مست شوم    ،   مست مست

مست سمانه منم   ،   سینه به آتش بزن  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک  | 

«سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» را با ترجمه و صدای «احمد شاملو» بخوانید و بشنوید!
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

روزگاری که در آن :

 حرمت عشق شکستن نیکوست  

شکسته

            ساقه گل

گسسته

            ریشه آب

میان تاریکی

شعور شعله در ما نیست

سلام پنجره

کلام یک لبخند

نسیم تازه

بروی شبنم نیست

برهنه می گویم

زبان ترسی نیست

خدا خدا چه میگویی

در این دیار نا پاکی

نیزه ئی به جان جهان ست

که آواز خدا هم زخمی ست

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک 

گریه کن

با زبان گویای سکوت

که قامت بلند کلام

در اعماق چشمان اندوه

به قطره یی که نفس می زند

درون صدف

یک چشمه از درون دل است

که دیگر مجال ماندن نمی دهد

----------------------------------

توفان گریه است

          گلویم

کجاست شانه تو

جانم ترا صدا کرده ست

در حفره های حنجره

بیا

که حس خیس باران

          عشق است

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک 

من قانون ملامت سالیانم

شگرد ماندن و نرفتن و آموختنم

حرفهای سرد در ذهن زمستانم  

بوی تلخ دوست داشتن

حقارت ثانیه ها برای زیستنم

صدای خرد شدن و گذشت زمان

اعتدال همگونی مرام  

برای کاشفان ملامت      

طرح بلوغ از تخدیریک عمرم

من تنفس یک زندگی   

پیری زود رسی  در انتشار لحظه های تعبیرم

اتمام نوشته های خط خورده

خط کشیده به دنبال هیچ کس ام  

                        بی حوصله

با هر آنچه گفتنی است به نام عشق

من تعقیب دردناک یاس ام

آری

من زمان آمدنم

حتی اعتراف مرگ تنم  

خلعت کثیر بی ارزش

در برابر تو که هرگز نداشته ام   

من یک گناه بزرگم   

تشریح فاجعه یک عشقم  

عشقی که تسلیم خیانتی می شود   

که ارتکاب آن خبر آسمانی ترین وعده ها را دارد

من میرندگی همیشه قبل از شجاعتم  

                        نمی دانم ، براستی هیچ نمیدانم

من خود را چرا اینگونه ورق می زنم  

من سکوت کرخت واژه    

پاک از آلودگی عشق

                        فقط کلام دوست داشتنم    

برای دادن

و نه پذیرش

قصاص هرزگی خاطره ها  

ته مانده اسارت تاریخم

من آخرین کلامم

کلامی که سکوت در آن  صدای شکستن نمی دهد

و درهزارمین بارهم این بارگی شکستنم

من یک سکوتم   

تا تو هیچ وقت نتوانی   

وتو هیچ وقت ندانی

با طلسم کور این قهرمانی  

سهم چشمان ترا هم من گریسته ام  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

سهم من از زندگی

تنها حضور سنگینی است

که در شکل های وارونه جهان زیسته است

و گشودن دریچه ایی

که با آن بسته می شوم .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک 

محدوده ما یک کنج ابریست

پر از علامت سوال

که در حقارت ثانیه ها زیسته ایم

          بالبخند

                   اما ! نمیدانیم

این چهره گشاده ما را چه کسی خواهد گریست .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک 

آری

فراموش شدن آسان است

                        اما !

فراموش کردن سخت

            حتی نا ممکن

زیرا که چیزی نمی ماند که خودت را بشناسی  .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

همچون ستاره ایی به چشم صبح

یا شبنمی سپیده دمان آفتاب

ای خواستنی تر از پاسخ

وقتی تو پرسشی چه نیازی جواب را

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک  | 

هنوز من

تمام من بودنم را

می توانم

در یک نامه خلاصه کنم

و تو

می توانی

هنوز هم

هیکل مچاله شده مرا

در هم پیچیده

متلاشی کنی .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

توافکارخود راخلق میکنی . افکارت خواست های تورا تحقق میبخشند . خواست های تو واقعیت تورا بوجود میاورند.

(  وین دایر )

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

جنگیدن با دشمنی که از او نفرت داری آسان است،

سخت،

جنگ با آنانی است که دوستشان داری.

اینجاست که شجاعت معنا می‌یابد.

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 20 | لینک 

آي سرزمين من !

از معبر ذهن رودخانه هاي خشك و متروكت

نعش شريف عشق را

                   برايم بياور  .

آي زمانه سخت

با چرخهاي لنگ حوادث شوم

بسان مار گزيده روزگار

گاهي لبخند له شده انساني گمنام را

                   جاني دوباره ببخش .

آي مردگان ظاهرا زنده

كه قريب به اتفاقتان

از نزديكان نزديكم هستيد

بگذاريد با حرص و جوش تمام

شما را در آغوش بگيرم

                   تا جاني دوباره بگيريم  .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک  | 

كم كم سقوط مي كنم

از نردبان اميد ها و آرزو هايم

از لحظه لحظه هاي اميد

پله به پله

          در هم مي شكنم

وبر بال درد

بي ثبات و متزلزل

درژرفاي دل افسرده روياهايم غرق مي شوم

دريغ ! دريغ !

كه سوز سينه

در بند بند خطوط شب

نخوانده مانده است

و لهجه هاي گنگ هراسناك زندگي

در خطبه هاي مكرر درد

 جاده هاي نا امن زندگي را وارونه پيموده است

چه بگويم !!

تاولهاي بزرگ دلم

ترك بر داشته اند

ديگر حتي

ذوق سرودن يك ترانه

در من نمانده است

آه . . .

دوجرعه عشق

و يك ميكده

مست مست مي خواهم

با دستهايي كه از ته مرداب

رو بسوي ارزو ها روئيده اند

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک  | 

آسمان سرخ تراز سرخي خون

از نوازشهاي شب غم مي چكاند

روزهاي تيره را در كام من

آتش سوزان بر جان مي نشاند

چرخ گردون چرخ مي زد گرد من

غصه ديرينه را آرام بردل مي نشاند

                              -  -  - - 

چه هيا هوي عجيبي بود ،

آري زندگي

لحظه ايي غرق پريشاني

وگاهي شعله ايي در حسرت پروانه ايي

زندگي بود و تمام آرزو هاي سپيد

زندگي بود و همان سادگي مفرط خويش

خاطرات خوب بود و با بياباني لطيف

عطر مست  طاقت دلتنگي

مثل يك سايه دلسوخته از تنهايي

زندگي بود و همان لهجه زخمي از هجاي گل ياس

نعش رويا هاي رنگارنگ اما ديدني

بوسه دلدار بود و هيزمي بر شعله ايي

زندگي خاموش اما  زندگي

آه امشب در قمار زندگي

اهل پروازم ولي مهر اسيري خورده ام

در خيالم زنده ام در واقعيت مرده ام
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 14 | لینک  | 

در چشمهاي مرگ

زيبا نشسته اي

          يك عمر

          اي زندگي

مرا

به قتل خويش

فرمان

كه داده است

          با مرگ

          اي زندگي . . .

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک  |