همچون ستاره ایی به چشم صبح
یا شبنمی سپیده دمان آفتاب
ای خواستنی تر از پاسخ
وقتی تو پرسشی چه نیازی جواب را
هنوز من
تمام من بودنم را
می توانم
در یک نامه خلاصه کنم
و تو
می توانی
هنوز هم
هیکل مچاله شده مرا
در هم پیچیده
متلاشی کنی .
توافکارخود راخلق میکنی . افکارت خواست های تورا تحقق میبخشند . خواست های تو واقعیت تورا بوجود میاورند.
( وین دایر )
جنگیدن با دشمنی که از او نفرت داری آسان است،
سخت،
جنگ با آنانی است که دوستشان داری.
اینجاست که شجاعت معنا مییابد.
آي سرزمين من !
از معبر ذهن رودخانه هاي خشك و متروكت
نعش شريف عشق را
برايم بياور .
آي زمانه سخت
با چرخهاي لنگ حوادث شوم
بسان مار گزيده روزگار
گاهي لبخند له شده انساني گمنام را
جاني دوباره ببخش .
آي مردگان ظاهرا زنده
كه قريب به اتفاقتان
از نزديكان نزديكم هستيد
بگذاريد با حرص و جوش تمام
شما را در آغوش بگيرم
تا جاني دوباره بگيريم .
كم كم سقوط مي كنم
از نردبان اميد ها و آرزو هايم
از لحظه لحظه هاي اميد
پله به پله
در هم مي شكنم
وبر بال درد
بي ثبات و متزلزل
درژرفاي دل افسرده روياهايم غرق مي شوم
دريغ ! دريغ !
كه سوز سينه
در بند بند خطوط شب
نخوانده مانده است
و لهجه هاي گنگ هراسناك زندگي
در خطبه هاي مكرر درد
جاده هاي نا امن زندگي را وارونه پيموده است
چه بگويم !!
تاولهاي بزرگ دلم
ترك بر داشته اند
ديگر حتي
ذوق سرودن يك ترانه
در من نمانده است
آه . . .
دوجرعه عشق
و يك ميكده
مست مست مي خواهم
با دستهايي كه از ته مرداب
رو بسوي ارزو ها روئيده اند
آسمان سرخ تراز سرخي خون
از نوازشهاي شب غم مي چكاند
روزهاي تيره را در كام من
آتش سوزان بر جان مي نشاند
چرخ گردون چرخ مي زد گرد من
غصه ديرينه را آرام بردل مي نشاند
- - - -
چه هيا هوي عجيبي بود ،
آري زندگي
لحظه ايي غرق پريشاني
وگاهي شعله ايي در حسرت پروانه ايي
زندگي بود و تمام آرزو هاي سپيد
زندگي بود و همان سادگي مفرط خويش
خاطرات خوب بود و با بياباني لطيف
عطر مست طاقت دلتنگي
مثل يك سايه دلسوخته از تنهايي
زندگي بود و همان لهجه زخمي از هجاي گل ياس
نعش رويا هاي رنگارنگ اما ديدني
بوسه دلدار بود و هيزمي بر شعله ايي
زندگي خاموش اما زندگي
آه امشب در قمار زندگي
اهل پروازم ولي مهر اسيري خورده ام
در خيالم زنده ام در واقعيت مرده ام
در چشمهاي مرگ
زيبا نشسته اي
يك عمر
اي زندگي
مرا
به قتل خويش
فرمان
كه داده است
با مرگ
اي زندگي . . .
در چله جوانيم
بغض كسوف
قامت آفتاب را از من دريغ داشت
و از آنگاه
دستان بخت
بر فرق آسمان ندرخشيد
تنهائيم با آنهمه كينه ديرين
درنشيب و فراز زمان ، و در قنداق عطش گريست
از رخنه آب و آبرو گذشت
و در كوير بي پايان زندگي
به كمتر از هيچ
به ازاي هيچ
پير شد .
آه . . . از اين بخت فرو ريخته
در حكايت تلخ مگويي . . .
كه دار و ندارم را
در طبق اخلاص
گريست .
اينك
دريچه تنگ چشمهاي نيمه بازم
حس خيس باران را
به صميميت نو راني تو فرا مي خواند
تا رنگين كمان احساسم
بغض چندين ساله ام را
در خواب پريشان شاعري گم كند .
گاهی فقط باید گوش داد و سکوت کرد . . . سکوت و سکوت . . .
كنفسيوس مي گويد :
انجام پنج كار در هر شرايطي نشانه فضيلت كامل است :
وقار سخاوت روح صميميت درستكاري مهرباني
در اين اغاز فرا رسيدن سال نو دوست ندارم مثل همه از خدا بخواهم که توی زندگی هیچ غمی نداشته باشيد ، چرا که شادیها هميشه در کنار غمهاست که معنا پیدا میکند و زیبا می شود . اما از خدا میخواهم كه براي همه ما قدرتِ درکِ حضورش را توی لحظه های زندگی عطا کند، زيرا که آن وقت هیچ مشکلی توان شکستن ما را نخواهد داشت .
سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن براي شما و خانواده تان خجسته باد.
در شب شيدائيم
حلقه غم را فكن
هيزم هستي فروز
تير به غمها بزن
آتش مرداد را
بردل بهمن فروز
سبزي ارديبهشت
مهر به دلها بزن
دي صفتيم از سرشت
شور به آذربزن
اين همه خرداد ماه
شاخه به اختر بزن
زردي آبان ماه
تشنه به شهريوريم
آتش اسفند كو
سور به فروردين بزن
در گره سبزه ام
فال به حافظ بزن
سرخي آتش بگو
زردي تنها فكن
شور كلام آخر است
فرصت قلبم بگو
لحظه چرخيدن است
سال به تحويل هاست
پس نفس صبحدم
دست كدامين شب است
پس نفس صبحدم
دست كدامين شب است
( سعید رحیم زاده)
در این هوای سرد تنها صدای جادویی و شعر سرشار از احساس احمد کایا است که شور عمیق را به دل باز می گرداند . من اصل موزیک ویدیو احمد کایا را برای شما گذاشته ام و همچنین متن شعر ترانه این خواننده شهیر ترک را در این پست ترجمه کرده ام که امید دارم شما هم از آن لذت ببرید . لطفا روی گزینه زیر کلیک کنید و گوش بدید . ترجمه شعر ترانه در زیر همین متن آورده شده است .
آنقدر گریه می کنم که اشکم دریا یی شوداما دردم را به هیچکس نخواهم گفت
از سر کویت جز تیر زخم عشق به سویم پرتاب نکردند(۲)
مرا زمین زدند اما یک آخ از من نشنیدند (۲)
چه بلاهایی که به سرم آمد و بهت هیچ نگفتم (۲)
مرابدست سربازها کوبیدند اما اسمت را نبردم - - - آخ آخ آخ (۲)
- -خانه خراب بشوی ( منظور روزگار هست)
آنقدرگریه کردم که از اشکهایم آتش بارید
تا وقتی تو با من حرفی نزنی این آتش را خاموش نمی کنم
اسمت را تو ی دلم با فریاد نوشتم (۲)
تو یک بار فقط یک بار به من لبخند نزدی(۲)
چه بلاهایی که به سرم در نیاوردند و به تو هیچ نگفتم (۲)
مرابه خاطر تو ضجر دادند اما اسمت را نبردم - - - آخ آخ آخ (۲)
- - خانه خراب بشی ( منظور روزگار هست)
برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ،
زیرا آنان بر این باورند كه : یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت
اين حق ابتدايي كساني است كه دوستشان داريم كه بي هيچ توضيحي ما را ترك
كنند بي آنكه براي رفتنشان دليل بياورند و بي آنكه در صدد تلطيف آن با دلايلي كه
همواره كاذب است بر آينداز ما فاصله بگیرند .
ما از كساني كه دوستشان داريم جز اين نخواهيم كه رها از
ما باشند و در باره آنچه مي كنند يا نميكنند هرگز به ما توضيحي ندهند .
عشق جز با آزادي همراه نمي شود و آزادي جز راه عشق راهی نمي شناسد .
دنيا را بد ساختند ،
كسي را كه دوست داري ، دوستت ندارد
كسي كه ترا دوست دارد ، تو دوستش نداري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم دوستت دارد ،
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند
و اين رنج است
زندگي يعني اين .
( بر اساس نوشته دكتر علي شريعتي )
جايي كه دل مي كارند
تا خون آبياري كنند
من بوسه ايي مي كارم
تا شرم درو كنم
در خلوت ِ مخفي ِ اعماق
روشن ترين مرواريد را
خواهم سرود
تا در پيچه پيچه هاي امواج
امان ِ سبز ِ ذهن
بر آسمان ببارد .
من
بار خالي آرزو هايم را
بر دوش گرفته ام
با چمداني كه سهم آفتابگردان ها را
پياله يي از باران دارم
و در بيكرانگي شب
كه رو به دريچه ايي تاريك است
با زبان بي زباني محال
در آميخته ام .
گويا يي كه
بخت سياهم را
چونان رخت سفيد مرگ
در قاب دار و درخت
آويخته ام .
من هنوز
راز آتش را
از ياد نبرده ام
بغضم را فرو مي برم
تا تو چراغي بيفروزي
و مرا
به صميميت نوراني خويش
دمي
روشن
كني .
تقويم را ورق مي زنم
تا نبض زندگيم
روزهاي از دست رفته ام را
درشمارش عمرم چكه كند .
التهاب قلبم مي چرخد
و با اين همه سال
و من
تو را
ابر و عطر ياس را
سنگ را صبور
تا كنار چشمۀ تو در دلم شكوفه مي كنم .
و ماه تكيده و آرام
كه در چشمهاي زيباي تو عبور مي كند
مهر تازه اي در سيماي عمرم
رخنه بر زمزمه جاري جانم مي كند .
تو مرا . . .
به گفتن واژه هايي
از جنس عشق وا داشتي .

