ابر سیاه
نمی بارد
سنگینی وجودش
کسالتی است غمگین
ماه در بستر من می نالد
تنها ستاره می شمارم
بهانه ایی برای گریه نیست
با خود حرف میزنم
در رویا هایم راه می روم
سایه ام می آید
از من میگذرد
دیواری نیست
روی آسانی بوسه
تو مرا تجربه کن
تلخ است باورش
دیوار شیشه ایی
در بین ما دو تا
نشسته و نشکست و نریخت
نفرین به فاصله
این تلخ قصه را
ما از دو سوی پل
خمیازه می کشیم
ای تو شکوه زندگی
از تو جوانه می زنم
با همه کس شکسته ام
از تو جدا نمی شوم
دیده بریده ام دلم
دل به کسی نمی دهم
با تو نفس که می کشم
غم همه غم بریده ام
دست گشاده ام هنوز
سینه فراخ کرده ام
این دل دلسپرده را
دل به خدا سپرده ام
شیفته تر که کرده ایی
بازنفس که می کشم
شوق نفس کشیدنم
شیفته باز می شوم
ای تو شکوه زندگی
از تو جوانه می زنم
بيا نزديك تر با من
به آغوشم
تن مهتاب كن روشن
بيا دور از هوس با من
هوس را با دمي آتش
دو تن را تن به تن سوزان
بيا با دست گردن بند
به روياهاي خوب من
لبي سوزان
عطش را بر تنم بنشان
بيا با من مدارا كن
همين امشب كه تنهايم
خدايا بيش از این هر گز
ترا تنها نمي خواهم
بيا نزديك تر با من
بيا نزديك تر با من
دست نوازشت ،
سرشار مهر بود
لبريز از صفا ،
شاهبال عشق بود
هر مژده يك كلام ،
رازي نگفته بود
ماننده يك خيال ،
شعري سپيد بود
پر بودي آسمان ،
افسون سرد آب
دريا يي و تو ماه ،
ارام لحظه ها
روزي خدا نشست ،
در بيشه هاي خواب !
خوابي كه مي ربود،
چون ايه هاي نور
همچون كبوتري
پر زد ترانه ها
تيري كه شب شكست
خوناب دل به خاك
آن خواب رفته ماه
اين باغ سرگذشت
از زرد زخم عشق
آتش گرفته است
