تبليغاتX
رویش
به دل انبوه خواهش هاست ، می دانم که میدانی

 

در محرّم ، اهل ري خود را دگرگون مي كنند

از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت

گه كفن پوشيده ، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا

جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»

شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند

خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها

با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز

پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه

ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند

حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي

هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين،

شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،

مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان

درد و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان،

روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد

خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد،

خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است

هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان،

بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟

تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند

وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

 

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 0 | لینک 

ساقه نیلوفری   ،   سبز به اندام من

قصه تنهائی ات   ،   آبی دریای من

 

محو به یال خیال   ،   غرق پریشانیم

موج وغم ساحلم    ،   یاد تو آرام من

 

جان دلم جان من    ،   عشوه گرو سر کشم

بوسه بزن بر تنم   ،   تشنه یک بوسه ام

 

من که پناه توام   ،   تکیه بزن بر تنم

گرم ، پر از عاطفه   شهوت مردانه ام

 

مست شوم    ،   مست مست

مست سمانه منم   ،   سینه به آتش بزن  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک  | 

«سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» را با ترجمه و صدای «احمد شاملو» بخوانید و بشنوید!
نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 21 | لینک 

برگ برگ تن پوشت

به بوی چه آغشته است ؟

سمت عبور تو کجاست ؟

این تند باد چرا –

از بام خاطر من !

آشفته می وزد  

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 23 | لینک 

روزگاری که در آن :

 حرمت عشق شکستن نیکوست  

شکسته

            ساقه گل

گسسته

            ریشه آب

میان تاریکی

شعور شعله در ما نیست

سلام پنجره

کلام یک لبخند

نسیم تازه

بروی شبنم نیست

برهنه می گویم

زبان ترسی نیست

خدا خدا چه میگویی

در این دیار نا پاکی

نیزه ئی به جان جهان ست

که آواز خدا هم زخمی ست

نوشته شده توسط سعید رحیم زاده  در ساعت 22 | لینک